Tuesday, August 3, 2021
Home Culture دكتر نون عاشق هم ميشود مهستي شاهرخي

دكتر نون عاشق هم ميشود مهستي شاهرخي

Author

Date

Category

دكتر نون عاشق هم ميشود

مهستي شاهرخي

دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد، شهرام رحيميان، تهران، انتشارات نيلوفر، زمستان 1380، 111 ص، 750 تومان

پيش از اينها اين كتاب يك بار در خارج از كشور (در مجله بررسي كتاب، چاپ آمريكا) چاپ شده بود و حالا در داخل ايران چاپ شده است. چاپ اول “دكتر نون . . .” در آمريكا را با چاپ اول “دكتر نون . . .” در ايران مقايسه نكرده ام تا ببينم اين دو دكتر، هر دو، در هر جا كه باشند زنشان را به يك اندازه دوست دارند و يا اينكه در شيوه ي دوست داشتن دكتر محسن نون در ايران ديگرگوني هايي رخ داده است. در نتيجه نميدانم اين دو نسخه با هم چه فرقي دارد و نميدانم چرا وقتي اثري در داخل ايران به چاپ ميرسد چاپهاي خارج ‌از كشور ناديده انگاشته ميشود، طوري كه انگار هرگز وجود نداشته است. به هر حال دكتر نون داستان بسيار پركشش و جذابي است كه به راحتي و با كمال ميل ميشود آن را خواند و درباره اش بحث كرد. دكتر نون و همسرش ملكتاج و دكتر مصدق (دكتر مصدق در يك اثر داستاني) شخصيتهاي اصلي داستان را تشكيل ميدهند. داستان از شور و طنز و زنده دلي و شيطنت سرشار است. 
به ملكتاج گفتم: “ميدوني، بدون عشق ورزي گرفتن خوابيدن حرومه.” 
ملكتاج گفت: “آره به خدا. خيليم حرومه. تا وقتي پير نشديم، بايد از جوونيمون حداكثر استفاده رو بكنيم.” 
اعتراض كردم: “يعني وقتي پير شديم، ديگه از اين كاراي لذت بخش خبري نيست؟” 
ملكتاج سينه ي عرق كرده و پرمويم را بوسيد و گفت: “نه، خبري نيست. من نميذارم كسي تن پير و چروكيده منو ببينه.” 
فرق سر ملكتاج را بوسيدم و گفتم: “حتي من؟” 
ملكتاج موهاي سرش را به سينه ام ماليد و گفت: “مخصوصا تو. مگه قراره كس ديگه اي هم به جز تو تن لخت منو ببينه؟”
گفتم: “پس تا پير نشديم بايد بجنبيم.” 
ملكتاج گفت: “امشب به اندازه كافي جنبيديم. بقيه اش براي فردا.” 

دكتر نون بين عشقش به ملكتاج و تعهدش به دكتر مصدق درمانده است. دكتر مصدق سالهاست كه مرده است ولي درگيري ذهني و دودلي بين تعهد سياسي و از سوي ديگر حفظ زندگي خصوصي و انتخابي بين اين دو راه، و سرانجام مصاحبه و اعتراف در زير شكنجه و تهديد، روح دكتر نون را متلاشي و زندگي زناشويي او را نابود كرده است. 

صورتش (صورت ملكتاج) زير مهتاب چقدر ستمديده بود در سايه روشن ماه، از دلزندگي و ناز و نعمت گذشته خبري نبود. پيشانيش را بوسيدم. از خواب پريد. گفتم: “ملكتاج، آقاي مصدق گلاي باغچه تو رو پرپر كرد و توي تمام حياط پخش، كرد. ميخواست بياد‌ صفحه ي آهنگهاي دلكش رو هم بگيره بشكونه كه من جلوشو گرفتم.” 
ملكتاج خواب آلود گفت: “خوب كردي كه جلوشو گرفتي. بابت اون گلها هم عيبي نداره. دوباره ميكارم. حالا برو بگير بخواب! به آقاي مصدقم بگو كه بگيره بخوابه و ديگه از اين كارا نكنه!” 
كشمكش هاي دروني و فشارهاي روحي بسيار، دكتر نون را دچار روان پريشي كرده و روان او به دو پاره تقسيم شده است. محسن و دكتر مصدقي كه در درون محسن زندگي ميكند. مجموع اين دو شخصيت در درون محسن باعث ميشود كه محسن به شكلي ساديك به آزار ملك تاج و خود و ويران گري بپردازد.

چند بار ديگر هم آقاي مصدق رفت توي حياط و گلهاي من و ملكتاج را از ريشه درآورد و در تمام حياط پراكند. ملكتاج سر سفره صبحانه اندوهگين گفت:«محسن، چرا گلا رو لگدمال ميكني؟ چرا شاخه گلا رو ميشكوني؟» مگه نميبيني با چه زحمتي ميرم اين گلا رو تهيه ميكنم و مي آرم توي اين باغچه ها ميكارم؟»

دكتر مصدق نيمي از وجود محسن بود و ملك تاج نيمه اي ديگر. در پايان از ملك تاج جنازه اي باقي ميماند كه پاره ديگر دكتر نون هم هست. دكتر نون جسد ملك تاج را از سردخانه بيمارستان ميدزدد و به خانه مي آورد و با آن جسد عشق ميورزد. پايان داستان مرگ ملك تاج و دكتر نون و دكتر مصدق با هم، هم زمان است.
انگار كه در زندگي ما ايرانيان سياست زده و متعهد هيچ جايي براي زندگي خصوصي و عشق ورزيدن نيست و نبايد يك متعهد سياسي به نيمه ديگر خود اهميتي بدهد يعني در واقع در ذهنيت مردانه سياسي هيچ اهميتي نبايد به نقش زن داد. نقش تعهد سياسي در زندگي دكتر نون تا آنجاست كه هميشه دكتر مصدق (نماد تعهد سياسي) به عنوان عاملي فاصله برانگيز در زندگي او خود را نشان ميدهد و او را دچار احساس گناه ميكند. دكتر مصدق باعث ميشود كه محسن نون به خاطر تعهد سياسي اش خود را سانسور كند و حتي از خير عشق بازي با همسرش ملك تاج بگذرد.

دروغ نميگفتم. چند ماه بعد از آزاديم، آقاي مصدق توي اتاق خوابمان مي آمد و از آن به بعد هميشه در آنجا حضور داشت. هر وقت هوس تن ملك تاج به سرم ميزد، ميگفت:«محسن، جلوي چشم من نه.»
گفتم:«آقاي مصدق، شما شبانه روز، مثل سايه، دنبال منيد. پس كي؟»
آقاي مصدق گفت:«نميدونم. جلو چشم من با زنت عشق بازي نكن!»
ملكتاج گفت:«محسن، ديوونه شده اي؟ با كي داري حرف ميزني؟»

«دكتر نون…» درست است كه به «ادبيات مهاجرت» تعلق دارد ولي در عين حال، مانند بسياري از رمانهاي ايراني بسيار تحت تاثير «بوف كور» صادق هدايت است. البته دكتر نون نه اندازه راوي بوف كور زن ستيز است و نه نسبت به زنش بدبين، و از اول، از ملك تاج فرشته اي نميسازد تا بعدا آن فرشته را فاحشه اي ببيند و او را به قتل برساند، ولي دكتر نون زير بار چيرگي دكتر مصدق بر روان و سپس به دنبال آن چيرگي او بر جسمش، له شده و زندگي خصوصي او و ملك تاج نابود ميشود.

گفتم:«آره ملكتاج، همه چيز تموم شد. تو مردي. آقاي مصدقم مرد. من هم مردم.»

«دكتر نون…» يك مسئله مهم و همه گير را مطرح ميكند و آن مسئله حد و حدود مرزهاي بين اخلاقيات سياسي و زندگي شخصي در فضاي تنگ و خشن سياسي نسل گذشته و افشاي سختگيري هاي بي مورد و اخلاقيات عابدانه و خشك در بين سياسي هاي ايران است. «دكتر نون…» رواج رفتار و اخلاقيات عابدانه و ايجاد فضاي خودآزارانه و ديگر آزارانه و بيمار گونه اي كه بين روشنفكران سياسي متعهد رايج است را افشا ميكند و چهره اي زميني از مبارزان زاهدنما ارائه ميدهد. «دكتر نون…» از رمانهاي خواندني و پر طرفدار اين سالهاست. شهرام رحيميان متولد 1338 است و در آلمان زندگي ميكند. شهرام رحيميان كتاب را به پدرش تقديم كرده است.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

Recent posts

مسئله ی ملی و وظایف سازمانهای سیاسی آذربایجان

مطلب زیرین چکیده ای از نظرات مولف نسبت به مسئله ی ملی و سازمانهای سیاسی آذربایجان که در عرصه ی خواسته های ملی فعالیت...

دكتر نون عاشق هم ميشود مهستي شاهرخي

دكتر نون عاشق هم ميشود مهستي شاهرخي دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد، شهرام رحيميان، تهران، انتشارات نيلوفر، زمستان 1380، 111 ص، 750...

درباره حركت ملي آذربايجان – دومان ساوالان

درباره حركت ملي آذربايجان (بدون عنوان)     «دومان ساوالان» مقدمه: تاريخ كمتر ملتي را سراغ دارد كه در طول يكصد سال چهار جنبش شكست خورده را تجربه كرده باشد:...

صمد بهرنگينين يادينا

صمد بهرنگينين يادينا  اوخودو قارانقوش آيريليق سؤزون مروت اهلينين گؤزو يولدا كن جومدو طوفانلارا اونوتدو اؤزون اولدوزا نه جواب وئرجگم من ؟ قيشدا قارلي داغلار سوراغلاشسالار تبريزين گول اوغلون ،...

ایران و قفقار

ایران و قفقار دکتر اسونت کرنل(Svante Cornell ) ترجمه:آیمان آراز ‏با فروپاشی اتحاد شوروی درسال 1991رقابت برسرنفوذ ایران وترکیه درقفقاز و آسیای میانه شدت گرفت با اینکه هردو...

Recent comments