Monday, October 25, 2021
HomeWomenهمسران خدمتکار 

همسران خدمتکار 

Author

Date

Category

همسران خدمتکار Servant  Wife))

یا

کارخانگی زنان

 
 

مقدمه:

عوامل مختلفی در ايجاد تبعيض و نابرابری جنسيتی در جامعه وجود دارد که موجب فرودستی زنان شده است ولی يکی از مهمترين اين عوامل موضوع کارخانگی است.کارخانگی موقعيت زنان جامعه را تا حدّ يک برده پايين می­آورد برده ای که هم از نظر فکری و روحی و هم از نظر جسمی و جنسی مورد استثمار و ستم دیدگی و­اقع می شود.

وجود این مسئله باعث شده است تا زنان مورد بهره کشی مردان قرار بگیرند و به دلیل داشتن منافع مشترک طبقه­ای را در تضاد با مردان و مخالف منافع مردان تشکیل بدهند چرا که زنان خانه دار هر چند ممکن است به علت آن که همسرانشان به طبقات مختلف اجتماعی تعلق دارند ظاهراً از سطوح زندگی متفاوتی برخوردار باشند اما چون همه تحت بهره­کشی مردان هستند در موقعیت فرودستی قرار گرفته اند به این معنا که ارزش مصرفی کار خانگی آنها توسط مردان تصاحب می­شود.

مطمئنأ اين موضوع جزء موارد نقض حقوق بشر محسوب می شود و در اين رابطه کسانی که اطلاعات حقوقی دارند موثرتر می توانند به کار و تلاش حقوقی بپردازند اگر مسئله کارخانگی مورد اعتراض قرار نگيرد و کار بی مزد خانگی به عنوان کار تعریف نشود  روز به روز زنان در دايره تنگ زنانه گی شان محصورتر خواهند شد.

زنانی که خواهان ايجاد تغيير در موقعيت توهين آميز کنونی خود هستند. زنانی که فمينيست را به مثابه زبان مشترک اعتراض بر عليه نابرابريهای جنسيتی می دانند. زنانی که به خود ايمان آورده اند و خود را صادقانه باور کرده اند و خواهان رفع سلطه از خود هستند باید  موضوع کارخانگی و اعتراض گستردة عمومی بر عليه آن را مورد ارزيابی و دقت عمل قرار دهند.

جنبش زنان در ايران بويژه در آذربايجان بايد همواره در حرکت و پويايي باشد تا بتواند دريچه های روشن و راههای تازه ای را در پيش روی رهروانش بگشايد. و گامهای موثری در حذف نابرابریهای جنسیتی بردارد. از نظر فعالان جنبش زنان در آذربایجان نگاه به جهان از چشم انداز زنان که تا کنون از ورود به عرصه­های عمومی هم چون تولید دانش و قدرت سیاسی واقتصادی محروم مانده­اند ضروری است.

تعريف کارخانگی:

از نظر اقتصادی کار فعاليتی توصيف می شود که بدان مُزد تعلق می گيرد امّا زنان در منزل کارهای مختلف خسته کننده بسياری را انجام می دهند و وقت و انرژی زيادی برای انجام آن صرف می کنند ولی به کار آنان دستمزد تعلق نمی گيرد اين مسئله باعث می شود تا ارزش اقتصادی کار نامرئی زنان ناديده گرفته شود و دولت ها و سازمانهای مالی – بين المللی نتوانند محاسبات لازم را در اين مورد اعمال کنند در حال حاضر نود درصد زنان دنيا به صورت کارگران بدون دستمزد به کارخانگی مشغول اند.

“کارخانگی کار بی مزدی است که بدون پرداخت مستقيم و خارج از حوزه يک شغل خاص انجام می گيرد.” (جامعه شناسی- آنتونی گيدنز صفحه 450).

“درخارج از بازار بخش اعظم کارهای مراقبتی و وظايف خانگی به عهده زنان است به کوتاهی آنکه, الگوی غالب, شامل يک “نان آور” است و به زنان نقش های تدبير منزل و پرورش کودکان محول می شود که فرض بر اين است که با طبيعت آنها تناسب دارد. بنابراين فعاليت های آنها در مراکز کاری محدود است. موضوعی که تمايز گذاری بين مردان کارگر و زنان مراقبت کننده را منعکس می کند.”(فاکس هاردينگ, 1996)

کارگر نیروی کار خود را می­فروشد در حالی که زن متاهل نیروی کارش را به رایگان واگذار می­کند. حق انحصاری و نپرداختن مزد با هم ارتباط نزدیک دارند عرصه کار خانگی در چهار چوب رابطه شخصی و عام (ازدواج) در اصل نوعي بردگی است. ( دلفی , 15:1977)

کارخانگی در اروپا :

در اروپاي سده های ميانی اعضاء خانواده علاوه بر اينکه در خانه زندگی می کردند در آنجا و يا در محل های نزديک به خانه به کارهای توليدی همچون ريسندگی, قاليبافي, خياطی,کفاشی, کشاروزی و … می پرداختند. آنها به دليل شرکت در فرآيند توليد از منزلت خانوادگی و اجتماعی بالايي برخوردار بودند.

“با ماشينينزه شدن صنايع, امرتوليد از خانه به کارخانه ها منتقل شد و بدين ترتيب کار از خانه و توليد از مصرف جدا شد در اين دوره کارفرمايان به جای عقد قرار داد با اعضاء خانواده باکارگران قراردادهای فردی می بستند به عبارت ديگر “کارخانگی” به صورت کنونی آن با جدايي خانه وکارگاه بوجود آمد” (1974,Oakealy) و خانه بجای اينکه جايگاه توليد باشد محلی براي مصرف شد و درست از همين نکته بود که زنان در رابطه با ارزش های خانگی مشخص شدند.

زنانی که متعلق به خانواده های ثروتمند و مرفه جامعه بودند کارخانگی را به خدمتکاران سپردند و زنان فقير و بی بضاعت ناچار از آن گرديدند تا علاوه بر انجام کارهای خانگی برای کسب درآمد وگرداندن چرخه سنگين هزينه های مربوطه به خانواده هايشان در بيرون از خانه و در بازارهای ثانویه به کار دستمزدی که آنهم با تبعيض انجام می گرفت؛ بپردازند.

اشتغال مزد بگيری برای مردان در خارج از حوزه خانواده به صورت هنجار درآمد و خانه حوزه خصوصی زنان به مکانی تبديل شد که در آن ديگر کالايي توليد نمی شد و کالاها در فرآيند زندگی خانوادگی مصرف می گرديد. اين فرآيند با کاهش تعداد خدمتکاران خانگی همراه شد.

تاثیر مهمی که این روند در زندگی زنان داشت عبارت بودند از :

– جدایی خانه از کارگاه و پیدایش خانه­های هسته­ای.

– جدایی تولید از مصرف.

– باز تولید و پیدایش ایدئولوژی که مردان را نان آور و زنان را با مشخصه کار خانگی تعریف می­کرد.

– تداعی گر آن بود که زنان را در قلمرو خصوصی خانه و روابط خانگی و مردان را  بیش از پیش به قلمرو عمومی سیاست و بازار متعلق بداند.

با آغاز جنگ اوّل و دوّم جهانی تعداد زيادی از مردان در کشورهای اروپايي برای دفاع از سرزمين خود راهی جبهه های جنگ شدند و با توجه به اينکه قبل از وقوع جنگ آن مردها هر کدام دارای مشاغل و موقعيتهای اقتصادی, مديريتی و … بودند, بعد از اعزام آنها به نيروی نظامی اوضاع اجتماع آن زمان تا حدّ زيادی نابسامان شد و زنان برای انسجام بخشيدن به اوضاع اجتماعی آنارشيستی موجود در آن سالها انجام کارهای مربوط به حوزه های مردانه را به عهده گرفتند.

اما بعد از اتمام جنگ تعداد زيادی از مردها با انحصارگری و تماميت خواهی کامل دوباره به سرکارهايشان برگشتند و زنانی که خانه دار صرف بودند ولی در زمان جنگ انجام کارهای دستمزدی را تجربه کرده بودند بعد از بازگشت دوباره به خانه و انجام کارهای خانگی دچار بحران های روحی و آشفتگی های روانی شديدی شدند. امّا با اين وجود ديگر آن الگوي که ايجاب می کرد تا مردان به کار دستمزدی بپردازند پايه هايش ويران شده بود و از همين روست که امروزه در کشورهای اروپايي حدود بيش از 50 درصد از زنان در بيرون از خانه کارمزد بگيری انجام می دهند. و رفته رفته مشارکت زنان در نيروی کار مزد بگيری بيشتر می شود.

(, 1974-p.33- Galbraith )”در اين باره معتقد است که از اوايل قرن بيستم به بعد تنها اقليت کوچکی از مردم خدمتکار استخدام می کنند اما تقريباً برای تمامی جمعيت مرد کنونی همسر خدمتکار –Servant Wife  – در زندگی خانوادگی موجود است.”

“هيدی هارتمان” نتايج يک رشته تحقيقات انجام شده در دهه های 1960 و 1970 در ايالات متحده امريکا را گردآوری کرده است (Hartmann,1981). او دريافت که زنانی که خانه دار تمام وقت بودند, به طور متوسط هفته ای 60 ساعت از وقت خود را صرف وظايف خانگی می کردند. مردان به طور متوسط تنها 11 ساعت از اوقات خود را صرف اين امور می کردند. در خانواده هايي که کودکان خردسال داشتند, زنان هفته اي 70 ساعت به وظايف خانگی از جمله مراقبت کودکان می پرداختند. در حالی که مردان به طور متوسط 5 ساعت از وقت خود را در هفته صرف مراقبت از کودکان کرده و مقدار وقتی را که صرف ساير وظايف خانگی می کردند به همين نسبت کاهش می دادند.

علاوه بر ((هیدی هارتمان)) بنابر تحقیقات (( اکلی ))(a 1974 ) هفتادو شش درصد از کل زنان شامل نودو سه درصد از زنان غیر شاغل خانه­دارند در نمونه­گیری اکلی به سال1971 زنان به طور میانگین 77 ساعت در هفته به خانه داری می پرداختند پایین ترین میزان یعنی 48 ساعت را زنی صرف می کرد که تمام وقت کار هم داشت و بالا ترین میزان 105 ساعت بود.

((اعتقاد به اینکه خانه داری مسئولیت زنان است در میان بریتانیایی ها نیز پیروان بسیار دارددر نظر خواهی سال 1984معلوم شد که بیشتر مردم فکر می کنند در امور خانه مسئولیت زنان بیش از مردان است88درصد برای شست وشو واتوکاری،77درصدبرای تهیهشام72 درصد برای نظافت منزل و 63 درصد برای مراقبت از بچه های مدرسه رو(مرکز آمار1986)به رغم مشارکت روز افزون مردان در امور خانگی هنوز مسئولیت بیشتر کارهای خانه به دوش زنان است. )) (جامعه شناسی زنان- پاملا آبوت و کلروالاس    ص177)

 کار زنان در خانه:

در اين بخش از نوشتار تنها بخشی از وظايف و عملکرد زنان در خانه به طور اختصار آورده شده است اين موارد عبارتند از:

 توليد مثل نسل آينده.

تربيت و پرورش فرزندان جهت آمادگی در پيوستن به بازار کار و اجتماع.

تأمين نيازهای مادی و رفاهی خانواده.

برآوردن نيازهای روحی اعضاء خانواده.

نگهداری از پيران و سالمندان خانواده.

پاسخگويي به درخواستهای جنسی همسران .

مديريت منزل و ايجاد انسجام در بين اعضاء خانواده.

متمرکز ساختن فعاليت ها بر نگهداری خانه.

زنان در نقش مراقبان غير رسمي بهداشت :

زنان در اقتصاد خانواده تامين كننده مراقبت هاي غير رسمي  بهداشتي محسوب مي شوند آنان به دليل تقسيم جنسيتي كار كه باعث شده است تا مردان نان آور و زنان تيمار دار قلمداد شوند در مقام تيمار داران بدون دستمزد در قلمرو خصوصي خانگي به نگهداري از پيران وسالمندان و بيماران خانواده بپردازند .

وجود چنين رويكردي نسبت به مسئله تيمار داري و مراقبان غير رسمي بهداشت در رابطه با زنان خانه دار باعث گرديده است تا زنان مسئول پرورش كودكان سالم ونيز حفظ و مراقبت از سلامتي مردان محسوب شوندو در صورت عدم تندرستي اعضاء خانواده زنان از طرف اجتماع و خانواده مورد مورد مواخذه قرار بگيرند .   

((به نظر(( گراهام )) خدمات بهداشتي زنان سه جنبه دارد: تدارك بهداشت ، آموزش بهداشت وميانجي گري براي كمك تخصصي در مواقع بحراني . يعني از يك سوبسياري از تيمارداري ها روزمره خانگي زنان در زمينه حفظ بهداشت وتندرستي است از سوي ديگر مسئوليت آموزش بهداشت به فرزندان خويش را بر عهده دارند وسرانجام تصميم گيري درباره ضرورت مراجعه به پزشك نيز با زنان است وعملا هم خودشان بايد فرزندان را نزد پزشك ببرند .

( جامعه شناسي زنان- پاملا آبوت و کلروالاس ص 168 )

علاوه بر آنچه گفته شد کار روزانه زنان در خانه عبارت است از:

تهيه غذا و پخت و پز برای تمامی اعضاء خانواده .

شستن ظروف بعد از صرف غذا.

شستن البسه.

اطو کردن البسه.

جارو کردن خانه.

نگهداری از نوزادان و کودکان خردسال که خود شامل غذا دادن يا شيردادن, نظافت لباس و بدن و مراقبت از آنهاست تا دچار آسيب و بيماری نگردند.

دوختن لباس و تعميرکاری مربوط به آن .

پرورش گل و گياه, رسيدگی به باغچه.

پاک کردن ديوارها, شيشه ها و ساير اشياء موجود در خانه.

درست کردن لحاف و تشک .

تهيه رُب,کمپوت, ترشی, مربا و … ساير مواد خوراکی برای رفع نيازهای غذايي در هنگام زمستان و پاييز .

خريد لوازم مورد نياز اعضاء خانواده با توجه به حجم تورم و گرانی رو به افزايش فعلی که اين مسئله را برای زنان با دشواری چندين برابر همراه کرده است.

به عبارت ديگر زنان کليه کارهايي که برای ادامه حيات در زندگی امروزی لازم است با صبر و متانت و بزرگواری در مورد خود, فرزندانشان, همسران و بزرگسالان خانواده انجام می دهند.آنچه زنان را به كار هاي خانه وا مي دارد عشق وهمسان پنداري است .

 لازم به توضيح است که اين کارها چندين بار در روز تکرار می شوند. اين تکرار تهوع آور در به دليل عدم وجود خلاقيت و تنوع در آن باعث می شود تا زنان در دراز مدت دچار ناراحتی های روحی و روانی و آسيب های غيرقابل جبران جسمی شوند انزواي در حوزه خدمات رايگان خانگي با بالا بودن احتمال بروز افسردگي در زنان بي ارتباط نيست.

” براون وهاريس ( 1978) در تحقيقات خود متوجه شده اند زناني كه با كودكان پيش دبستاني در خانه مي مانند به شدت در معرض ابتلا به افسردگي هاي باليني قرار دارند . كميسيون ملي زنان در يكي از گزارش هاي اخير خودبه دولت عنوان مي كند كه زنان دو برابر بيشتراز مردان تحت فشارقرار مي گيرند چون “حائل وضربه گير”ديگر اعضاء خانواده اند بنابراين گزارش زنان غالبا با برگرداندان فشار به خودشان بر اوضاع غلبه مي كنند . “( جامعه شناسي زنان – پاملا آبوت و کلروالاس ص 132    )     

 آنها به تدريج به انسانهای افسرده و پرخاشگر تبديل شده و از درد کمر, دردپا, در دهاي عضلاني ومفصلي ، سر درد، ناراحتي هاي زنانه ، ناراحتي اعصاب ، آرتوروز, وزن اضافی, چربی و قند بالا رنج می برند که اين عوارض در مجموع باعث ايجاد پيری زودرس در زنان و تبديل آنها به سالمندان بيمار مي شود.

ويژگيهای کارخانگی:

عليرغم اينکه به اندازه کارهای صنعتی خسته کننده است و برای انجام آن بايد وقت و نيروی زيادی صرف شود به عنوان کار تلقی نشده و در ازای آن دستمزدی به زنان پرداخت نمی شود.

چون بدون دستمزد است در روابط اقتصادی به عنوان کار تلقی نمی شود.

از منزلت اجتماعی پايينی برخوردار است.

برای کارخانگی نقطه پايانی را نمی توان متصور بود چون هيچ گاه به پايان نمی رسد.

کار بی مزد زنان در حوزه خانوادگی و اجتماعی تا اندازه زيادی ناديده گرفته می شود.

کارخانگی باعث می شود تا زنان در دايره تنگ حوزه خصوصی گرفتار شوند و نتوانند در حوزه عمومی حضور مؤثرتری داشته باشند و علاوه بر آن روحيه کار جمعی را به تدريج از دست بدهند.

 برخلاف كارهاي يدي مردانه براي كارهاي خانگي نظارت دقيقي صورت نمي گيرد وانجام آنها بيشتر بنابر روابط شخصي وعاطفي است تا بر اساس قرار داد .

بر اي كميت وكيفيت كالا وخدماتي كه زنان عرضه مي كنند ما به ازاي معيني در كار نيست .

زنان لذتي ورضايتي را كه بايد از كار خانه داري ببرند نمي برند آنان از نقش خود ابراز نارضايتي مي كنند وگلايه معمولشان تنهايي است.

 معيار هاي روشن يا پاداش كار فرمايي در كار نيست .

زنان كار زنان ديگر را مبناي مقايسه قرار مي دهند وكيفيت كار خود را با آنان مي سنجند به همين دليل موضوع كار خانگي به جاي منسجم كردن زنان آنها را از هم دور مي كند.

كارهاي سخت وتوان فرساي خانه پنهان از ديد عموم وبدون چشم داشت مادي اغلب فقط از روي عشق وعلاقه و احساس تعهد نسبت به اعضاي خانواده انجام مي شود. 

ارزش اقتصادی کارخانگی :

کار بی مزد خانگی در اقتصاد جامعه از اهميت بالايي برخوردار است. کارخانگی با ارائه خدمات رايگان که بسياری از جمعيت شاغل به آن وابسته هستند پايه های اقتصادی جامعه را تقويت می کند. براساس آمار سازمان ملل متحد ( براون  1985 ) زنان نيمي از جمعيت جهان را تشكيل مي دهند اما نزديك به دو سوم از كار جهان بر عهده ايشان است .  10 درصد در آمد جهان را دريافت مي كنند ودارايي آنها كمتر از 1 درصد است . چنانچه بر آورد شده است . كار زنان بر ميزان توليد اقتصادي جهان يك سوم مي افزايد . ( سيگر و اولسن 1986 ) و نيز از ديدگاه ديگر صاحب نظران اقتصادی و اجتماعی “کارخانگی بين 25 تا 40 درصد ثروت ايجاد شده در کشورهای صنعتی را در بر می گيرد.” (جامعه شناسی- آنتونی گيدنز- صفحه 196)

” خانه داري يعني كار بدون مزد زن اگر قرار باشد با قيمت هاي بازار سنجيده شود . بسيار با ارزش است . در 1987 يك شركت بيمه عمر ارزش كار زنان وابسته را 253/19 پوند در سال تخمين زد . شركت مزبور با نمونه گيري رايانه اي وضعيت يك همسر ” متوسط ” به نام “روزا ليند هاريس ” را كه زني 37 ساله ومادر دو فرزند بود بررسي كرد . كار او از ساعت هفت صبح روز دوشنبه با تهيه صبحانه شروع مي شد. وساعت بيست ويك همان روز به پايان مي رسيد يعني چهارده ساعت تمام در طول هفته او در مقام مامور خريد ، شيشه پاك كن ، پرستار ، راننده ، نظافت چي ، آشپز وپرستار بچه انجام وظيفه مي كرد . هفته كاري او در مجموع بدون احتساب زمان كشيك به هنگام خواب بچه ها نودودو ساعت بود” ( به نقل از روزنامه ساندي تايمز ، 29 مارس 1987 )

با اين حال از نظر فمينيست ها مقياس هايي كه تا كنون براي اندازه گيري كار زنان ايجاد شده است نمي تواند به درستي كار خانه داران تمام وقت را مورد محاسبه قرار دهد . ” هلن رابرتز “وهمكاران او ( رابرتز B 1985 ، 1986 ، 1987 ) مي كوشند مقياسي براي زنان ابداع كنند كه بتواند با منظور كردن كارهاي خانگي به موازات كارهاي مزدي وتعيين جايگاه طبقاتي خانه داران تمام وقت ميان مشاغل زنان وميان كارهاي تمام وقت ونيمه وقت تمايز قائل شوند مزيت اين نوع طبقه بندي

 ( The  City university  Classifi Cation) آن است . كه مي تواند هر زني را بر پايه ويژگي هاي خود او وتنها با چند پرسش در طبقه اي جا دهد .     

رابطه کارخانگی و فقر زنانه:

کارخانگی باعث شده است تا فقر چهره زنانه ای به خود بگيرد زيرا اگر بنا بود تا مردان کارهايشان را در خانه خودشان انجام دهند و نه همسرانشان هرگز نمی توانستند در مشاغل مزد بگيری به اشتغال بپردازند. از نظر تاريخی مردان غالباً در حوزه عمومی, سياست و کار دستمزدی و زنان در حوزه خصوصی کار خانگی و غيردستمزدی مشخص شده اند و اين مسئله باعث شده است تا زنان از نظر اقتصادی, اجتماعی و سياسی در موقعيت فروتری قرار بگيرند و نتوانند به منابع اقتصادی و مراکز قدرت سياسی دسترسی بي آبند. زنان بيشتر وقت خود را صرف کارهای خانگی می کنند در مقابل مردان حاضر نيستند تا وقت خود را صرف امور مربوط به خانه کنند علاوه بر آن در خانواده های که کودکان خردسال وجود دارند زنان به مراتب وقت بيشتری را صرف انجام کارخانه می کنند.

مردان با قوانين تساوي فرصت هاي شغلي مخالفت مي ورزند از سياستهاي اقتصادي كه حافظ موقعيت ممتاز آنها در بازار كار است ، حمايت مي كنند وقتي به زنان اجازه كاركردن مي دهند همچنان از ايشان انتظار انجام كارهاي خانه را نيز دارند.

” كارهاي خانگي زنان را كار واقعي محسوب نمي كنند چون پولي به خانه نمي آورند وبه زنان بابت آن دستمزدي پرداخت نمي شود، شوهران در مقابل اين كار خرج زنان را مي دهند به هر حال آنچه در زندگي زناشويي به مردان چنين اقتداري مي بخشد كنترل بر منابع مالي است . وهمين امر موجب مي شود كه زن حتي اگر از جانب شوهر آزار روحي يا جسمي ببند و يا درزندگي زناشويي خود احساس خوشبختي نكند ترك شوهر را دشوار بداند . وتازه نوع كاري كه زن در صورت ترك شوهر ويا داشتن فرزند مي تواند پيدا كند خود مسئله اي است كه بر اين مشكل مي افزايد ” ( جامعه شناسي زنان – پاملا آبوت و کلروالاس ص 128   )

“مسئله فقط اتلاف در آمد بالقوه اي با ميانگين 8700 پوند در سال نيست . يا حتي مقدار كار صرف شده با مقياس هاي سال 1980 حدود5/ 47 پوند در هفته مي ارزيد بلكه حرف بر سر اين است كه چهار ديواري عرصه خانگي دست وپاي زنان را بسته است . “

(  جامعه شناسي زنان – پاملا آبوت و کلروالاس ص 183 )

كار خانگي – اصل دست مزد خانواده :

ايدئولوژي خانواده بر دو فرضيه ، خانواده هسته اي هم زيست

  (Co  – resident Nuclear Family ) وشكل تقسيم كار جنسي بنا نهاده شده است .  

خصوصي بودن خانواده هسته اي جديد به معناي عدم تماس زنان وكودكان با بيرون نمي تواند در عالم واقع وجد داشته باشد . وهمه خانواده ها متاثر از سياستهاي اقتصادي واجتماعي جوامع مي باشند . از اواسط سده ي بيستم در ميان طبقات  مردان اين خواست عنوان شد كه مردان بايد براي اداره امور زن وفرزندان خود از حقوق كافي بر خوردار باشند تا ديگر در خانواده ها براي تامين نيازهاي مادي ومعيشتي زندگي نيازي به كار مزد آور زنان و بچه ها وجود نداشته باشد . كه اين  ” اصل دستمزد خانواده” نام گرفت .پذيرش اين امر باعث شد تا زنان از نظر مالي به مردان وابسته باشند و مردان در بيرون از به كار دستمزدي بپردازند و در برابر انتظار داشته باشند تا به بهايي كمتر ازارزش كالا وخدمات در بازار نيروي كار زنان خود را تحت تملك خود در آورند . نهادينه شدن اين اصل در اغلب جوامع باعث شد تا كنترل زنان بر منابع مالي خانواده كمتر بشود، مردان به اقتضاي كارهاي مزدي منظم ازمسئوليتهاي خانگي رها شوند، از بنيه مالي لازم وكافي براي تسلط بر زنان برخوردار گردند ، با حذف زنان از بازار كار آنها را به انجام وظايف خانوادگي مجبور سازند وامكان سلطه اقتصادي واجتماعي شان در خانه فراهم آيد. وجود اين اعتقاد كه مرد بايد بجاي ديگر اعضاء خانواده دستمزد خانواده دريافت كند زنان را متضرر كرد ودر نهايت به سود طبقه مردان كارگر و سرمايه داري عمل نمود .

كار خانگي زنان و نقش هاي مراقبتي كه ايفاگر آن هستند باعث گرديد تاسرمايه داري از نيروي كار كارگركه از ارزش اضافه كار آنها متنفع مي شد سود ببرد . و از سوي ديگرمردان از خدمات رايگان زنان در خانه بهره مند شوند. متاسفانه ايدئولوژي دستمزد خانواده از مهم ترين عوامل نابرابري جنسيتي  به شمار مي رود وهنوز اين اعتقاد ناصواب كه تامين زن وفرزندان به عهده مردان است در اغلب جوامع بخصوص در كشور ما ومنطقه جغرافيايي ما آذربايجان پررنگ تر وتاثيرگذار تر از هر جاي ديگر اعمال مي شود.

” فمينيست ها براي پاسخ به اين پرسش كه چرا زندگي زناشويي صورت ايده آلي را كه براي زنان تصوير مي شود. پيدا نمي كند دلايل متعددي برشمرده اند به گفته ( اكلي 1982 ) زنان در زندگي خانوادگي چهار حوزه تعارض را تجربه مي كنند :

تقسيم كار جنسي – از زنان انتظار مي رود مستوليت كارهاي خانه وبچه داري را برعهده بگيرند و اين يعني كه زنان از نظر مالي به مردان وابسته مي شوند و به پولي كه مال خود بدانند دسترسي ندارند .

تفاوت نيازهاي عاطفي  زنان و مردان – از زنان انتظار مي رود با كلافگي ها وعصبانيت شوهر وفرزندانشان بسازند ولي خودشان كسي را ندارند كه به او روي بياورند .

تفاوت توان بدني وبنيه اقتصادي زن وشوهر – كه ممكن است سبب شود . زنان اختياري بر منابع مالي نداشته باشند ، از شركت در فعاليت هاي اجتماعي ناتوان باشند وحتي با خشونت فيزيكي از جانب شوهر روبه رو شوند .

سپردن اختيار  روابط جنسي وكنترل باروري به دست مردان – به اين معنا كه نياز هاي مردان با اهميت تر تلقي مي شود واز زنان انتظار مي رود موجبات لذت شوهر را فراهم سازند. به نيازهاي جنسي او تمكين كنند وبراي او بچه بياورند وبچه داري كنند . در نهايت مرد مجاز است به زن خود تجاوز كند چون فرض مي شود زن با ازدواج رضايت داده كه شوهر از او بهرهي جنسي ببرد . “( جامعه شناسي زنان – پاملا آبوت و کلروالاس ص121 )

 به طور كلي مي توان گفت كه وجود اصل دستمزد خانواده  به همراه ساير عواملي كه بر ابعاد كمي وكيفي نابرابري جنسيتي مي افزايد . سبب گرديده است تا خانواده به صحنه نابرابري تبديل بشود. و زنان در آن به انقياد كشيده شوند . وجود دو ساختار در هم تنيده جايگاه زن در مقام همسر ومادر و روند هاي تربيتي خانواده كه رفتار هاي زنانه ومردانه را در فرزندان نهادينه مي كند باعث شده تا آنها همين رفتار ها ومنش ها را به فرزندان خود انتقال دهند وازاين طريق سلطه مردان وفرو دستي زنان را تداوم ببخشند. 

 رابطه كار خانگي وبهره كشي:

بهره كشي از انجا آغاز مي شود كه سرمايه داران كم تر از ارزش  واقعي كار يدي كار گران به آنها دستمزد پرداخت مي كنند واز اين طريق سود مي برنند ، صاحب سرمايه مي شوند وطبقه اي تحت عنوان طبقه سرمايه دار را به وجود مي آورند . بنا به اعتقاد ماركس بهاي كالا در بازار – ارزش مبادله Exchange   Value )  )  –  از دو بخش هزينه مواد خام بعلاوه هزينه انجام كار توسط كار گر به وجود مي آيد . اين در حالي است كه كارگر در ازاي تمام كاري كه براي انجام آن وقت و انرژي صرف مي كند دست مزد نمي گيرد. به عبارت ساده تر باقي مانده بهاي كار كارگر به صورت سود به سرمايه دار مي رسد كه به آن در اصطلاح ماركسيستي ارزش افزوده توليد گفته مي شود . در رابطه با كار خانگي زنان بايد گفت كه اگر توليد كننده فراورده خود را مصرف كند تنها ارزشي كه توليد خواهد شد ارزش مصرفي –    –  Use Value خواهد بود .

چرا كه چيزي كه توسط زنان توليد مي شود مانند : تهيه وطبخ غذا ، پرورش گل وگياهان ، بافت قالي ولباس و… در عين حال توسط اعضاي خانواده مصرف مي گردد. بر عكس كار يدي كارگران در كارخانه ها و كارگاهها وساير مراكز توليدي كه توسط مردان انجام مي گيرد ومنجر بدان مي شود تا كالايي كه توسط آنها در بازار به فروش برسد و براي آنها دستمزد ايجاد كند كالايي كه به واسطه كار زنان توليد مي شود به جاي آنكه در بازار به فروش برسد در خانه مصرف مي گردد اين امر سبب مي شود تا زنان رابطه مستقيمي با اشتغال درآمد زانداشته باشند ومورد بهره كشي طبقه سرمايه دار ومردان به صورت توامان قرار بگيرد .

” ماركسيست ها كوشيدند نظريه ي ارائه دهند كه از عهده توضيح كار خانگي بر آيد  والي سكومب  (1974) مي گفت خانه داري كار است وگرچه به سبب بي مزد بودن نامرئي به نظر مي رسد بايد وجهي از توليد نظام سرمايه داري به حساب بيايد . چون به سرمايه دارها امكان مي دهد نيروي كار مردان را بيشتر استثمار كند واز اين راه ارزش اضافي بيشتري به دست آورد نظام سرمايه داري بدون كار خانگي از هم مي پاشد زيرا خانه داري خدمت رايگاني است كه اگر قرار بود با نرخ هاي بازار تامين بشود به هزينه ها مي افزود پس استثمار كننده زنان سرمايه داري است كه از كار رايگان آنان ارزش اضافي كسب مي كند ماركسيست هاي ديگرگفته اند واز همين رهگذر به سرمايه دارن امكان مي دهد دستمزد كمتري به كارگران بپردازند .”( جامعه شناسي زنان-  پاملا آبوت و کلروالاس ص 181 ) .

زنان بخش اعظم كارگران بدون مزد در قلمرو خانگي را تشكيل مي دهند فمينيست هاي ماركسيست  معتقدند خانه داري زنان به سود نظام سرمايه داري است . زنان در اين جوامع هم از نظر زايش وپرورش كودكان وهم از نظر تجديد قواي جسمي وروحي مردان شاغل مسئول توليد وباز سازي وتضمين ذخيره  بي پايان از كارگران سالم براي رفع نيازهاي سرمايه داران محسوب مي شوند.

كار بي مزد خانگي همچون كار كارگران يدي در كارخانه در بستر شيوه توليد خانگي جريان دارد .

دراين شيوه از توليد همچنانكه طبقه سرمايه دار صاحب نيروي كار كارگران است مردان صاحب نيروي كار زنان محسوب مي شوند . آنها در ازاي حمايت هاي مادي كه نسبت به زنانشان انجام مي دهند عرضه خدمات رايگان خانگي را از آنها خواستارند .  درهرحال بايد در نظر داشت كه ريشه سركوب زنان به دوران پيش از سرمايه داري باز مي گردد. وفقط مردان نيستند كه ازكاررايگان زنان بهره مند مي شوند . بلكه نفع اين كار به فرد فرد كار فرماها وديگر گروههاي وابسته وهم به كل نظام مي رسد.

تاثير کار خانگی بر اشتغال زنان :

عوامل مختلفی می تواند در ايجاد فقر زنانه مؤثر باشد ولی يکی از مهمترين اين عوامل موضوع مهم کارخانگی و تأثير آن بر اشتغال زنان است:

زنان به علت انجام کارهای خانگی و نقش های مراقبتی که در رابطه با همسران, فرزندان, سالمندان و افراد معلول خانواده بدون دريافت مزد ايفاء می کنند نمی توانند به صورت جدّی به اشتغال و کسب درآمد بپردازند و بعضأ از کار کردن صرف نظر می کنند و يا اينکه مجبور می شوند تا به کار نيمه وقت بپردازند اين امر باعث می شود تا کارفرمايان اعم از دولتی يا خصوصی موضوع اشتغال زنان را ضروری ارزيابی نکنند و از سوی ديگر زنان نتوانند از خدمات مربوط به تأمين اجتماعی بهره مند شوند بديهی است که اين مسئله باعث می شود تا مردان نسبت به زنان از درآمد بالايي برخوردار باشند. 

کسب درآمد بيشتر از سوی مردان باعث می شود تا آنها احساس قدرت و برتری طلبی کنند و از همين جاست که تبعيض جنسيتی آغاز شده و مردان حق سلطه را در رابطه با فرزندان و همسرانشان برای خود قائل مي شوند.

هر چند افزايش تعداد زنان شاغل باعث ايجاد تغييرات در الگوهای خانوادگی می شود ولی واقعيت اين است که زنان عليرغم داشتن هوش و توانايي انجام کار در زمينه های مختلف علمی, هنری, فرهنگی, فنی و غيره بدليل حاکميت فرهنگ مردسالاری در محيط های اجتماعی و خانوادگی به آنها امکان رقابت کاری برابر با مردها داده نمی شود.

امروزه با ورود جوامع به دوران فرا صنعتی زنان در مقايسه با عصر پيشا مدرن بيشتر از هر زمان ديگری در محيط بيرون از خانه به کار دستمزدی می پردازند که اين مسئله بر فعاليت خانگی آنها تأثير می گذارد. در جوامع غربی زنانی که در بيرون از خانه اشتغال دارند به مراتب کمتر از آنانی که کار دستمزدی ندارند, کارخانگی انجام می دهند ولی در جامعه ما به دليل سلطه غيرقابل انعطاف فرهنگ مردسالاری و عدم مشارکت مردان در انجام کارهای خانگی و اهانت آميز تلقی کردن آن نسبت به خود همچنان بار سنگين مسئوليت خانه و مراقبت از فرزندان بر دوش زنان شاغل دو برابر زنان غير شاغل سنگينی می کند آنها مجبورند تا علاوه بر فشار و تحمل کار بيرون از خانه در اوايل شب و ايام تعطيلات هفتگی بيش از زنان غير شاغل به کارخانگی بپردازند.

زندگی شغلی مردان دارای اولويت اوّل است و هنوز بسياری از زنان دستمزد شان را مکمل درآمد شوهر انشان می دانند. “از ميان خانواده هاي دو شغلي تعدادي كه در آنها هر دو شريك خانواده شغلي دائمي دارند در عمل بسيار اندك است . واغلب مرد شغلي دائمي دارد وزن كار خود را با نيازهاي آن شغل دائمي جور مي كند . ” ( كرامپتون وساندرسن 1986 )

مردان نسبت به زنانی که کارخانگی انجام می دهند از استقلال مالی و اقتصادی مطلوبی برخوردارند.” ژانت فينچ ” (1983) اهميت كار رايگان همسر را دراين كه بسياري ازمردان بتوانند شغل خود را حفظ كنند به اثبات رسانده و “كرامپتون  (1984)” خاطر نشان كرده است كه بخش عمده تحرك صعودي به اين بستگي دارد كه زن خانه دار بتوانداز عهده سطح زندگي با لاتر بر آيد .

زنان شاغل اکثرأ در مشاغل پايين تری نسبت به مردان قرار دارند به آنان اجازه ورود به عرصه مديريتی داده نمی شود و اکثرأ در کارهای دفتری همچون منشی گری و يا امور خدماتی به اشتغال می پردازند.

 آن عده از زنان كه شاغلند شغلي نيمه وقت و كم منزلت دارند كه متناسب مسئوليت هاي خانگي خود برگزيده اند

زنان متاهل بر حسب الزامات زندگي خانوادگي به بازار كار – بازار كار ثانويه – وارد و يا از آن خارج مي شوند وبنابراين نمي توانند همچون مردان از شغلي دائمي به معنايي كه دست كم برخي از مردان دارند برخوردار باشند .

زنان در كارهاي ساده غير يدي ويدي متمركز مي شوند ودر مشاغل بالاتر وكارهاي يدي تخصصي كم تر حضور دارند .

چند نكته مهم :

موضوع کارخانگی معضل مشترک زنان در همه جوامع است امّا در رابطه با کارخانگی لازم است تا چند نکته مورد دقت و توجه قرار بگيرد:

زنان در همه جوامع اعم از غربی و شرقی از مسئله کارخانگی رنج می برند ولی اين مسئله در کشورهای جهان سوم مثل کشور ما ايران و بويژه در منطقه جغرافيايي ما آذربايجان, بی رحمانه تر از ساير نقاط جهان نسبت به زنان اعمال می شود و تأثير منفی زيادی را بر زندگی زنان ساکن در اين مناطق دارد.

فشار و انقياد حاصل از کارخانگی بر طبقات محروم و فرودست جامعه به مراتب بيشتر از طبقات متوسط است. چرا که زنان در طبقات مرفه برای انجام امور مربوط به منزل از کارگران مرد يا زن استفاده می کنند و علاوه بر آن آنقدر وضعيت اقتصادی مطلوبی دارند که می توانند از لوازم پيشرفته امروزی همچون جاروبرقی, يخچال, اجاق گاز, ظرف شويی, لباس شويي, چرخ گوشت, آبميوه گيری و … جهت صرفه جويي در وقت و انرژی و تسهيل در انجام امور خانه استفاده کنند ولی بسياری از زنان فقير از داشتن حداقل رفاه زندگی محروم بوده و آثار دستآوردهای صنعتی بشر هنوز به طرزی تأثير گذار وارد زندگی آنها نشده است.

نکته در خور توجه ديگر مسئله زنان روستايي است در رابطه با زنان روستايي بايد اين مهم در نظر گرفته شود که آنان علاوه بر کارهای خانگی که زنان شهری انجام می دهند در امور توليدی همچون کشاورزی, پرورش دام و طيور, توليد لبنيات, بافتن قالی و … فعاليت می کنند ولی متأسفانه دستمزدی که از اين بابت به آنها تعلق نمی گيرد و اين پدر و شوهر خانواده است که مديريت خانواده را به عهده دارد و از اين نظر زنان روستايي در فشار مضاعف کارخانگی و کارهای توليدی قرار می گيرند.

كار خانگي جلوه اي از مناسبات توليد است كه در آن زنان از ارزش كار خود بي بهره مي مانند وبر عكس اين مردان هستند كه نابرابرانه خود را مالك كارهاي يدي غير تخصصي زنان مي دانند

” زنان به واسطه نقشي كه به عنوان مادر و مراقبت كننده دارند اساسا در فعاليت هاي خانگي جذب مي شوند . زنان همان چيزي مي شوند كه داستان نويس ومنتقد اجتماعي فرانسوي

 ” سيمون دويوار”جنس دوم( Second Sex )ناميده زيرا از فعاليت هاي عمومي تر كه مردان مي توانند آزادانه به آن بپردازند كنار گذاشته مي شوند . ” ( De Beauvoir , 1972   )

به طور كلي مسئوليت كارهاي ضروري كه بايد به طور منظم انجام شود بر دوش زنان نهاده مي شود در حاليكه مردان به كارهايي مي پردازند كه در آنها تنوع و خلاقيت وجود دارد اين كار در دراز مدت باعث مي شود تا زنان با اسارت در چهار ديواري خانگي به انسانهاي كم توان ، بدون ابتكار وانديشه خلاق وبدون وجود انگيزه لازم براي انجام كارهاي جمعي وكم توجه به مسائل اجتماعي ومشاركت در آن تبديل شوند .

خدمات رايگان زنان به عنوان همسران خدمتكار باعث مي شود تا مردان زندگي را عليرغم وجود فشار ها وتنگناهاي اقتصادي واجتماعي اش تحمل پذير احساس كنند واين موضوع به نوبه خود مي تواند تاحدود زيادي منجر بدان شود تا فشارهاي سياسي كه از طرف حاكميت هاي غير دموكراتيك وارد مي شود كم رنگ تر جلوه كند ودر نتيجه در روند ايجاد تغيير ورفروم در جوامع نقش بازدارنده اي داشته باشد .

شرايط فردي واقتصادي كه كارهاي خانگي در بستر آن انجام مي گيرد . مانع از شكل گيري احساس همبستگي ميان زنان مي شود.

زنان به ويژه زنان متاهل هويت فردي جداگانه اي ندارند آنها به طور معمول نيازهاي خانواده را بر خواست هاي خود ترجيح مي دهند وتداعي گر خانواده خود محسوب مي شوند .شخصيت و منزلت واقعي زنان در نقش همسري ومادري خلاصه مي شود وزنان هميشه مي توانند به نقش خانگي اوليه خود باز گردند.  آنها در اجتماع با نام فاميل شوهرانشان مورد خطاب قرار مي گيرند ودر طبقه بندي اجتماعي نيز چون كار مزدي نيز تمام وقت ندارند واغلب از نظر سطح اقتصادي نسبت به همسرانشان در موقعيت فرودستي قرار گرفته اند با نوع شغل وميزان درآمد همسرانشان شناخته مي شوند . وبا توجه به سطح زندگي مردان طبقه بندي مي شوند چون اصلي ترين منبع هويت آنان شغل شوهرانشان محسوب مي شود. بنابراين وضعيت اقتصادي زنان منعكس كننده وضعيت مادي پدران يا همسرانشان است .

زنان براي مصرف درست خانوار وحفظ استاندارد زندگي تلاش وانرژي چشم گيري به خرج مي دهند

“خانواده هسته اي محل اصلي ستم بر زنان است زيرا جنسيت زنان را در چهارچوب تك همسري ونجابت زنانه تعريف مي كند وزنان را در قلمرو خصوصي جاي مي دهد “

(جامعه شناسي زنان  – پاملا آبوت و کلروالاس  ص68 ) زنان معمولا به يك قلمرو خصوصي محدود مي شوند يعني محيط خانواده ، كودكان وخانه . از سوي ديگر مردان بيشتر در يك قلمرو عمومي كه اختلافات از نظر ثروت وقدرت اساسا از آن ناشي مي شوند زندگي مي كنند ، دنياي آن ها  پول، صنعت وسياست است .

نتيجه گيري :

بديهی است که به کارخانگی زنان بايد نقطه پايان گذاشته شود. مردان در اين زمينه بايد هزينه سنگينی را بپردازند چون آنها قدرت سياسی, موقعيت اجتماعی, موفقيت های شغلی و پيشرفت های علمی و هنری

خود را مديون کارخانگی زنان هستند بنابراين روشن است که در اين زمينه مقاومت ها و کارشکنی های مختلفی اعمال خواهد شد .

كار خانگي باعث شده است تا كار زنان در عمل سنگين تر شود ومنابع در آمد ، تندرستي وفرصت هاي شهروندي ايشان كاهش يابد . بنابراين كار خانگي زنان بايدبه عنوان كار واقعي پنداشته شود . چنانكه ” آن اكلي” (1974) جامعه شناس فمينيست از مهم ترين كساني است كه توانست به بررسي تقسيم كار در خانواده بپردازد وبه كارهاي خانگي به منزله كار نگاه كند. بديهي است تعديل وهماهنگي مستوليت هاي خانوادگي و ضروريات كاري در اين مورد ضروري است اگرچه فرودستي وجه اشتراك همه زنان است اما درك همه آنان نسبت به اين موضوع يكسان نيست تلاش براي يافتن علل فرو دستي زنان و راههاي مقابله با آن ونيز تشويق وترغيب زنان به حضور در عرصه عمومي ورهايي از قلمرو خصوص از جمله اقدامات موثر در زمينه مبارزه با پديده هايي همچون انجام كارهاي خانه است .

ايجاد آگاهی فمينيستي در زمينه كارخانگي بدون اعمال محدوديت از نظر سن, طبقه, تحصيلات ،نژاد ، قوميت ، زبان وغيره برای زنان با ايجاد کارگاههای آموزشی در خانه ها وحوزه های عمومی چون مدارس, دانشگاهها, مؤسسات غير دولتی. نوشتن مقالات در رسانه های جمعی چون سايت ها و مجلات  از جمله روشهای است که می تواند به نوعی فراخوان برای اعتراض عمومی برعليه انجام کارخانگی باشد.

برای رسيدن به هدف آن هم هدفهای بزرگ برابر طلبانه ما بايد خود را آماده پرداختن هزينه هاي لازم وكافي بكنيم و در هر حال اين مهم را نيز در نظر بگيريم که راهکارها وراهبردها از دل تعاملات اجتماعی- سياسی بيرون کشيده خواهد شد. چرا كه نظريه هاي فمينيستي ، نظريه هاي سياسي محسوب مي شوند چون علاوه بر اينكه جامعه را تفسير مي كنند در صدد ايجاد تغيير وتحول در ساختار هاي كهنه مرد سالارانه آن نيز مي باشند .

شهناز غلامی

عضو انجمن روزنامه نگاران زن ايران (رزا)

Shahnaz.Gholami@yahoo.com

1386/3/20

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

Recent posts

Recent comments