Wednesday, September 15, 2021
HomeCultureدست از سرِ زبان مادری بردارید! / ادیب عزیزی

دست از سرِ زبان مادری بردارید! / ادیب عزیزی

Author

Date

Category

در کشور ما، زبان ملی و مادری، از مظلومترین زبانهاست! ممیزی که امروز فی المثل برای زبان فارسی موجود است، برای هیچ زبان دیگری وجود ندارد! در ایران امروز بسیاری از مطالب و متون فارسی که با ممیزی مواجهه می شوند، به سهولت، با زبان انگلیسی، عربی و زبانهای دیگر قابل انتشارهستند. این قضیه دست مولدان اصلی فرهنگ در زبان مادری را بیش از پیش بسته نگه می دارد و آنها را به سوی تولید در قالب زبان های بیگانه رهنمون می سازد. نویسنده، متفکر و هنرمند داخل، علی رغم آنکه با زبان مادری تفکر می کند و خلاقیت می آفریند اما ترجیح می دهد آن را در قالب زبان بیگانه بریزد و ارائه دهد، چرا که در زبان بیگانه از امنیت و آزادی بیشتری برخوردار است. امنیت و آزادی موجود در برخی از این زبانهای بیگانه، امروز، آنها را به زبانهای بین المللی تبدیل نموده و به تبع آن، فرهنگ آن زبانها را نیز بین المللی خواهد کرد.

 

من به عنوان یکی از فعالان حوزۀ فرهنگ، تاکنون درنیافته ام که نگاه متولیان کشور ما به زبان، تفکر، فرهنگ و هنر چگونه نگاهی است. نمی دانم تعریف شان از این مقولات مهم و حیاتی، چیست؟ آیا به خلاقیت(نوآوری) در این عرصه ها باور دارند؟ اگر به خلاقیت باور دارند، خلق این نوآوری ها را در بستر یک زبان، چگونه و منحصر به چه کسانی می دانند؟ مگر از حیث خلاقیت و نوآوری، تفاوتی جز«توان خلاقانه» میان پرورش یافتگان در دامن یک «زبان مادری»، وجود دارد؟ اگرمتولیان کشور ما به خلاقیت و نوآوری باور ندارند، چرا به شعر، ادبیات و هنر اهتمام می ورزند؟ مگر ویژگی این اقلام چیزی جز «خلاقیت» است؟ اگر برای خلاقیت های انسانی هم، متولی قائل هستند، بدانند که نسخۀ انهدام فرهنگی ما را می پیچند!

بارها و بارها نوشته ام که «تفکر» تنها از طریق زبان مادری(پرورشی) ممکن خواهد بود و زبان های غیرمادری(آموزشی) تنها در آموزش و فرآگیری، مفیدِ فایده قرار خواهند گرفت. تولید فکرهم، تنها از طریق «تفکر» حاصل خواهد آمد، فرآگیری محصولات فکری در و از سایر زبانها، برای ما، نه از جنس تفکر است و نه از جنس تولید فکر، بلکه اینگونه مکاسب و دریافت ها از قماش آموزش و مصرف هستند. آموزش و مصرفِ محصولات دیگران، بدون ارائۀ کمترین تولیدات فکری از جانب ما، در واقع نشان از افول ویژگی های انسانی و فرهنگی در ماست. ویژگی هایی نظیر خلاقیت و تفکر که از جمله تمایزات انسان نسبت به سایر موجودات است. علم، اخلاق و فرهنگ هم، در هر مجموعۀ انسانی از طریق تفکر و تولید فکر سامان می یابد. اگر با من موافق هستید که علم، اخلاق و فرهنگ از طریق تفکر سامان می یابد و تفکرهم، از طریق زبان مادری میسر است، پس زبان مادری نقش منحصر به فردی در تولید و ساماندهی علم، اخلاق و فرهنگ ایفا می کند.

همانطورکه پیشتر اشاره کردم، «زبان» نه تنها ابزار ارتباطی میان انسانهاست بلکه بیش از هرچیز ابزار تفکر انسان هم هست. انسان از طریق زبان، تفکر می کند و از طریق تفکر به زبان و فرهنگ خود غنا می بخشد. محدود کردن هر یک از آنها، انهدام آن دیگری را در پی خواهد داشت. در مواقعی حتی، «ظرفیت های زبانی» پاسخگوی «ظرفیت تفکرات انسانی» نیستند، یعنی امکانات زبانی واقعا موجود، توان انتقال و ارائۀ خلاقیت های فکری انسان را ندارند و درست در همین جاهاست که انسانِ متفکر ناچار می شود برای ارائۀ خلاقیت های نوین خود، دست به «زبان آفرینی» بزند و زبان مادری خود را غنا ببخشد. حال درچنین فضایی، عجیب است که مدعیانی پیدا می شوند و به عنوان متولی فرهنگ، همین ظرفیت های محدود زبانی را نیز محدودتر می کنند!!!

همانطور که عرض کردم «ظرفیت زبان» به طور طبیعی در برابر ظرفیت های خلاقانه انسان محدود و الکن است، محدودتر کردن آن توسط «مدعیان مهربانتر از مادر» فاجعه ای به بار خواهد آورد که عمق آن فاجعه ناپیداست. وقتی «مدعیان مهربانتر از مادر فرهنگ» واژگانی را در لیست سیاه قرار می دهند و نویسندگان را از کاربری آنها منع می کنند، در واقع فکرِ خلاق نویسندگان را تنها از بهره وری چند واژۀ مشخص، محروم نکرده اند، بلکه آنها را از ساختن و پرداختن میلیونها ایده و متنی محروم می کنند که می توانستند از به کارگیریِ هر یک از آن واژه ها، بسازند و بپردازند. به طور مثال برای بستن و قفل کردن یک درب، هرگز تمام نقاط مجاور به دیوار یا چارچوب آن را زبانه نمی زنند تا درب را به دیوار یا چارچوب بسته نگه دارند، بلکه با زبانه ای دو سانتی و نفوذ آن به بدنۀ چارچوب توسط کلید، کل درب را به چارچوب قفل می کنند. کوچکترین ممنوعیت در زبان نیز، مصداق همان زبانه ای است که موجب قفل شدن می شود. وقتی نویسندگان و هنرمندان خلاق را از پرداختن و به تصویر کشیدن برخی از واقعیت های جزئی جامعه منع می کنند، در واقع، آنها را از پرداختن به تصاویر کلی و اساسی ممتنع می گردانند، به تبع آن، چشم جامعۀ مخاطب را به روی واقعیتات بزرگتر و سهمگینتر می بندند و به ناگاه، آن واقعیتات سهمگین را بر سر جامعه آوار می کنند. وقتی حق ساخت و پرداختِ تخیلیِ برخی تصاویر جزئی را برای نویسنده و هنرمند خلاق به رسمیت نمی شناسند، در واقع او را از تخیلات جامع و اساسی منع می کنند و به عبارتی چشم و چراغ تخیل و تفکر او را کور و خاموش می گردانند و او را از جایگاه تولید و خلاقیت به وادی تقلید و مصرف می کشانند. متاسفانه این روندِ به بند کشیدن زبان، از حوزۀ فرهنگ تا وادی سیاست امتداد دارد. اگر «قفل کردن زبان» در حوزۀ فکر و فرهنگ، خلاقیت انسان را کور می کند، این قفل شدگی، در حوزه عمل و سیاست، انسان را به موجودی دست آموز، مصرف کننده و چاپلوس تبدیل می کند!

تنوع زبانی، یکی از اساسی ترین تنوعات زیستی انسان است، نابودی این تنوعات، سهمگین ترین اقدام در تخریب محیط زیست است. در جامعۀ متنوعِ ایران، زبانها و لهجه های مادری بسیاری وجود دارد، هر یک از این زبانها و لهجه ها فرصت هایی هستند برای خلاقیت های فکری و هنری، اما به دلیل وجود سانسور و سیاست های «تک زبانی» که از گذشته های دور تا به امروز موجود بوده، هرگز جامعۀ ملی ما از این فرصت ها و خلاقیت ها، بهرۀ کافی و وافی نبرده است. هر چقدر که ارتباط و مراودۀ زبانها و لهجه های بومی و محلی، با زبان ملی، می تواند برای «تولید فکر و خلاقیت» و تبادل آنها، مفید فایده باشد. ارتباط و مراودۀ زبانهای بیگانه با زبان ملی و نفوذ آن در زبانهای بومی و محلی، می تواند «تقلید و مصرف زدگی» را برای ما به ارمغان آورد. متاسفانه این رابطه و مراوده در حال حاضر مطلقا به نفع زبانهای بیگانه است! چرا که سمت و سوی تاثیرگذاری و نفوذ زبان، امروزه از خارج به سمت داخل است، نه از داخل به سوی خارج! البته مصرف محصولاتِ زبانهای دیگر، اگر با مبادله(از طریق تولید در زبان مادری ما) همراه باشد، به هیچ عنوان موضوع بغرنجی نیست. مشکل اساسی در اینجاست که زبان مادری ما را بسته و زبانهای بیگانه را رها کرده اند! اکنون در کشور ما، زبان ملی و مادری، از مظلومترین زبانهاست! ممیزی که امروز فی المثل برای زبان فارسی موجود است، برای هیچ زبان دیگری وجود ندارد! در ایران امروز بسیاری از مطالب و متون فارسی که با ممیزی مواجهه می شوند، به سهولت، با زبان انگلیسی، عربی و زبانهای دیگر قابل انتشارهستند. این قضیه دست مولدان اصلی فرهنگ در زبان مادری را بیش از پیش بسته نگه می دارد و آنها را به سوی تولید در قالب زبان های بیگانه رهنمون می سازد. نویسنده، متفکر و هنرمند داخل، علی رغم آنکه با زبان مادری تفکر می کند و خلاقیت می آفریند اما ترجیح می دهد آن را در قالب زبان بیگانه بریزد و ارائه دهد، چرا که در زبان بیگانه از امنیت و آزادی بیشتری برخوردار است. امنیت و آزادی موجود در برخی از این زبانهای بیگانه، امروز، آنها را به زبانهای بین المللی تبدیل نموده و به تبع آن، فرهنگ آن زبانها را نیز بین المللی خواهد کرد.

متولیان اصلی فرهنگ درهر جامعه ای، مولدان فکر و خلاقیت های هنری در آن جامعه هستند، مولدانی که در حین تولید فکر و هنر، زبان مادری جامعه را نیز ارتقاء می دهند و به گستردگی آن در حوزه های وسیعتر همت می گمارند. آنآن که از طریق قانون یا بخشنامه یا سلیقه در جایگاه متولی فرهنگ قرار می گیرند و با ممیزی، قفل بر ذهن های خلاق می زنند، کاری جز انهدام فرهنگ مادری و جایگزینی فرهنگ غیرآن نمی کنند! چون، تولید فکر را از جمیع پرورش یافتگان یک فرهنگ دریغ می ورزند و پیشاپیش بازی تولید را به زبانهای بیگانه واگذار می کنند! بی شک همۀ کسانی که در دامن یک زبان مادری مشخص پرورش یافته اند، حقوق یکسانی در تولید فکر و فرهنگ، در بستر آن زبان دارند! این موضوع حق انحصاری هیچ قشر خاصی نیست. ممیزان، اصولا مرمان خلاقی نیستند، تولیت فرهنگ توسط آنها، اگرعین تولیت گوسفند توسط گرگ نباشد، قطعا مصداق تولیتی نظیر تولیت «خاله خرسه» خواهد بود.

تولیدات فرهنگی از قماش تولیدات صنعتی نیستند که نیاز به استانداردهای فنی و بهداشتی داشته باشند، در تولیدات فرهنگی، «هر زبان مادری» استانداردهای خاص خودش را دارد. هیچ مرجعی متولی این استانداردها نیست، بلکه این تک تک مولدان و حاملان زبان مادری هستند که نقش متولی را ایفا می کنند. اگر استاندارد یک کالای صنعتی توسط یک مرکز فنی یا بهداشتی مردود اعلام شود، کمتر کسی وجود خواهد داشت که برای مصرف، به آن کالا رجوع کند! اما این امر در رابطه با کالاهای فرهنگی یکسره متفاوت است. بارها دیده ایم که متولیان خودخوانده فرهنگ، کالایی از جنس فرهنگ را منع کرده اند اما جامعه با عطشی بیشتر به سراغ آن رفته و به آن روی آورده است. در اینچنین مواردی، تنها «زبان مادری» هست که مصرف و عدم مصرف یک کالای فرهنگی را مجاز یا غیر مجاز می گرداند. آنکه مجاز باشد در زبان مادری مصرف می شود و آنکه مجاز نباشد(بی آنکه ممنوع و معدوم گردد) خود بخود به حاشیه رانده و بی اعتبار می شود. در واقع، صیانت از سنت فرهنگی به خودی خود در زبان مادری اعمال می شود. هراس از احتمالِ تولیداتِ نامعتبر، نمی تواند مجوزی برای قفل آویزی بر زبان باشد! متاسفانه، نظام «سرمایه» با اعمال سیاست های «تک زبانی»، تولید فرهنگ را که مقوله ای به شدت زبانی است، به جرگۀ تولیدات صنعتی کشانده و مقوله ای تحت عنوان «صنعت فرهنگ» را به راه انداخته است، صنعتی که حتی انسان را نیز کالا می بیند! تنها راهِ در امان ماندن از این«صنعت فرهنگ» باز کردن قفل هایی است که زبان مادری ما گرفتار آن شده است. پس در اینجا فرصت را مغتنم می شمارم و از مسئولان خودخواندۀ فرهنگ می خواهم، اگر می توانند، دست از سر زبان مادری بردارند و به جای قفل گذاری بر آن، تولیدات خلاقانه و فرهنگی خود را ارائه کنند.

ادیب عزیزی

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

Recent posts

Recent comments